باران |
|
HACKED BY OGAB امیدوارم از این که میای و میبینی وبلاگ هک شده شوکه نشی به جای این چرندیات برو دنبال یه چیز بهتر دوست دارم . عقاب < |+|
اس ام اس های توپ و جديد < |+|
اگه تا روز قیامت داشتنت نباشه قسمت چشم به راه تو می مونم با دلی پر از صداقت. اگه با اشکهای گرمم دلتم برام بسوزه اگه جسم من بپوسه بعد دنیای دو روزه اگه نقش قصه ها شی مه روی قله ها شی بری و از من جدا شی اگه باشی و نباشی من فقط عاشقت هستم مرحمی رو قلب خستم این تویی که می پرستم سر سپرده ی تو هستم. اگه جای تو به این دل همه دنیا را ببخشن یک ذره ان از هرچه دارم اگه باشی عاشق من اگه زنجیر به پاهام اگه قفل و اگه سختن می رسم هرجا که هستی به تو و عشق تو سوگند اگه باشی تاجی بر سر یا که از ذره ای کمتر دل من داغتو داره تا ابد تا روز اخر من فقط عاشقت هستم مرحمی رو قلب خستم این تویی که می پرستم سر سپرده ی تو هستم. اگه با یه مرگ تب دار بشم از عشق تو بیمار یا وجود عاشقم را ببرن تا چوبه ی دار اگه زندگیم فنا شه طعمه ی خشم خدا شه یا که در حسرت عشقت روحم از بدن جدا شه اگه قلبما شکستی رفتی و از من گسستی مهربون یا خودپرستی هرچه هستی هرکه هستی من فقط عاشقت هستم مرحمی رو قلب خستم این تویی که می پرستم سر سپرده ی تو هستم. من فقط عاشقت هستم مرحمی رو قلب خستم این تویی که می پرستم تو بتی من بت پرستم. < |+|
روزی که دلت پیش دلم بود گرو دستان مرا سفت فشردی که مرو روزی که دلت به دیگری مایل شد کفشان مرا جفت نمودی که برو < |+|
عشق < |+|
< |+|
بادگيسوي مرا خواهد ربود < |+|
امروز که من عاشقم < |+|
چشمان سیاه کاش دزدان عاشقی را از وجودم می ربودند تا دیگر مهتاج چشمان سیاه او نباشم. آن کس که سالها در دام چشمانش مرا افکنده بود دیدمش عشق را تعارف به یک بیگانه کرد... < |+|
< |+|
شنيدم كه چون قوي زيبا بميرد < |+|
< |+|
سلام بهترین مهربانم،سلام صاحب نگاه اسمونی،سلام مالک دل قشنگ پر عاطفه معشوق محبوب!قلمم حقیر تر از ان است که اسمت را بنگارد بگذار قداست اسمت را قلمم نشکند! ...سه نقطه پر از تمام ابهت ها برای نام باشکوهت سلامی از دل من تا دل تو به وسعت تمام فاصله هایی که خطوط هرز جدایی بر پیکر روزگارم رویاند سلامی پر از می مهربانی نگاهت که جام دلم می طلبد ان را از ساقی نگاهت... حال و هوای دل بهاری ات چگونه است؟گه گاه هوای دیوانگی هایم را میکند یا نه؟ حال من که پرسیدن ندارد!تو که از جنون من لیلی با خبری... میدانی که بی نگاهت سبزت زود زرد میشم! میدانی اگر رنگ شاد نگاهت نباشد طرح لبخند بر لوح لبانم به افسانه ها میپیوندد! می دانی اگر نباشی من بی خورشید زلال نگاهت روزی نخواهم داشت! میدانی اگر مهتاب نگاهت بر تن شب هایم نبارد در سیاهی های بی پایانش گم می شوم و گم می شوم و گم می شوم! دلم سالها بود از تبار بی تابی های قافله ی دل ها بود بی قراری عاشقی عذاب شیرینی ست! تو نمیدانی تپیدن دلم تا بی نهایت زمان وقتی بهانه اش تو باشی زیباست... به یکباره از دورها امدی تا نزدیکی قلب من نگاهم دیدنت را جستجو میکرد قاب دلم منتظر گذر دلت از ان بود و ایینه ی نگاهم حضورت را تمنا میکرد "ارزو"برایم واژه ای غریب بود پشت دلتنگی هایم امدنت غربت را نه تنها از من بلکه از تن ارزوهایم برداشت! سوز نگاهت پرده ای از چشمانم برکند و رازی به بزرگی پنهان کردن عشقی داغ از ان فرو افتاد اما... توکه امدی افسوس ها جان تازه ای گرفتند فاصله که بین ما کم نیست! نکند شیشه ی فاصله ها را که شکست ان ورش وصال ،سراب باشد؟ نکند تکه های شیشه ی شکسته شده ی فاصله ها قلب هایی را زخمی کند و اهی سوزنده بدرقه یراه عشقمان شود؟ دلواپسی های اینده ی مبهم قهقهه میزند بر دلنگرانی هایم دست دلم می لرزد وقت نوشتن از تو... اجازه هست ناتمام بماند؟؟نا تمام و پر از ابهام.... مثل سرنوشتمان... < |+|
< |+|
عشق دردی است که بدون اکسیژن می سوزد "طلاي ناب" تو تنهايي مي پوسم توحسرتت مي سوزم براي باز ديدنت به جاده چشم مي دوزم ثانيه ها دير مي گذرن اما بازم در گذرن بازم تو رويا تويي و چشمات که از من ميگذرن بودن تو شده سراب لذت ديدنت تو خواب کم ميارم وقتي که باز اشکام ميريزن مثل آب وقتي که از خواب پا ميشم باز تنها مثل هميشم تو نيستي و من ميسوزم خشک ميشه باز رگ و ريشم باز اومدي منم تو خواب غني تر از طلاي ناب وقتي دوباره پا ميشم بودن تو ميشه بر آب تقدير من تنهاييا خوشبختيم شد سهم کيا تو زندگيم بودي عزيز بي تو خوش دل به چيا عزيزترين شبم شبت فداي چشماهو تنت بوسه عشق بوسه < |+|
پشت میز قمار دلهره ی عجیبی داشتم!!!!!! بازی شروع شد ....:::....حاکم او بودو من محکوم....:::... نمي گم كه دوست دارم ولي قسم ميخورم كه دوست دارم بهت نمي گم كه هر چي بخواي بهت ميدم چون همه چيزم تويي نمي خوام كه خوابت رو ببينم چون تو خيلي خوش تر از خوابي اگه يه روز چشمات پر اشک شد ودنبال يه شونه بودي تا گريه کني صدام کن قول ميدم اشك هاتو پاك كنم و منم با تو گريه كنم اگه دنبال مجسمه سكوت مي گشتي تا سرش داد بزني صدام كن قول ميدم ساكت بمونم .. تنها باش....!!! سعی کن همیشه تنها باشی٬چون تنها به دنیا امدی وتنها از دنیا خواهی رفت بگذار عظمت عشق رادرک نکنی چون انقدر عظیم است که تو هستی تو را در بر می گیرد سعی کن گرمی عشق را حس نکنی تا معنای خاکستر شدن را احساس نکنی بگذار خانه ی قلبت خالی از وجود هر بیگانه ای باشد که اگر بیگانه ای در ان منزل کرد به ویران های ان رحم نمی کند اما اگر عاشق شدی......... بخند....گریه کن......زندگی کن......قدم بردار اما تنهای تنها برای یک نفر.. برای عشقت....
ببیا که باهم دنیاای سازیم ............ عاشق بشیمو به عشقمون بنازیم ............. مجنونه من باش لیلی تو باشم ............. بیا که ماشیم بیا تنها نباشیم ............ بیا ببندیم کوله باره سفر ............. بریم از این شهر دوتایی بی خبر ...... بیا بریم به سوی آیندمون ....... گذشتها رو بذاریم پشته سر ........ جایی بریم که دلخوری نباشه ........ دلا تو سینه آهنین نباشه ........... جایی بریم که مردمش صادقن ......... مهر و وفا فروختنی نباشه ......... هر جا که دلخوشه بهشت همون جاست ... هر جا که شادی باشه خونه ی ماست ...... آره بیا ببندیم کوله باره سفر ............... بریم از این شهر دوتایی بی خبر ..... < |+|
امشب بازهم دلم گرفت..................باز هم احساس تنهايي شديدي كردم..............و باز هم در حسرت شنيدن صدات سوختم.............سوختم و هيچ نگفتم..............هيچ نگفتم و تمام دردهام رو تو خودم ريختم....................تمام وجودم هم سوخت................باز هم امشب نيازمندت بودم باز هم... هفته پيش با تو بودن..... امـــــــــــا حالا...!!! دلم گرفته... بدجوري داغونم...... دارم بدترين شباي زندگيمو سر مي كنم ........ شب و روز برام فرقي نمي كنه.......هر دوشون سياه.........نمي دونم....... گريه ها امانم را بريده اند. مي خوام حرف بزنم. دلم آنقدرگرفته ، که مي خوام به اندازه هزارقرن گريه کنم. مي خوام نباشم. حس مي کنم جايي ازقلبم سوراخ شده. خسته ازتو نيستم . خسته ازهيچ کسي نيستم. خسته از دوستي ها و دشمني ها نيستم. خسته ازاين همه دوري هستم. هميشه از اينكه بخاطر مَردم و حرف مَردم زندگي كنم بدم ميومد...............اما حالا دارم اينكار رو ميكنم................دارم بخاطر ديگران زندگي ميكنم..... تموم زندگيم شده دو قسمت:: يكيش :بخاطر مَردم دوم : بخاطر خودم مجبورم بخاطر مردم 12 ساعت از روز رو يه نقاب ازبي خيالي و خوشي روي صورتم بزنم تا كسي چيزي بهم نگه............ مجبورم الكي بخندم و شاد باشم.............اما اينها هيچكدوم از ته دل نيست...........از زور ناچاريه شب هم كه ميرم خونه اين نقاب رو تا نيمه بالا ميكشم.............. تا نـيـمـــــه................و كمي هم بخاطر خانوادم ميخندم...............اما آخر شب كه تنها ميشم نقاب رو در ميارم تا كمي خودم باشم تا كمي با هم تنها باشيم: من و اون ...... من و دلم................تا با هم كمي دردودل كنيم..........تا با هم خودمونو خالي كنيم........ آره تازه آخرِشب ميتونم خودم باشم.................ميتونم به دلتنگيهام فكر كنم................ به دردهام..... به غمهام.......... و به نبودن تو......... ولي چه فايده........... چون تا به خودم ميام..ميبينم صبح شده و دوباره وقت نقاب زدن و بازي كردنه............. گريه نكن اي بازيگر ما همه مون بازيگريم صبح ها كه از خوب پا ميشيم نقاب به صورت ميزنيم خــــــــــدايــــــــــــــــا چرا من ؟؟ آخه مگه من چكار كرده بودم؟؟ ........مگه من به كي ظلم كرده بودم؟؟........آخه دارم تقاس كدوم گناهم رو پس ميدم؟؟ ........دارم به آتيش كدوم گناهم ميسوزم؟؟ چرا من ؟؟..........آخه چرا اينطور شد؟؟..............مگه ما چكار كرده بوديم ؟؟ گناه كه نكرديم..كرديم ؟؟ حرام كه نكرديم..كرديم ؟؟ گناهمون چي بود ؟؟ عاشقي ؟؟ اين بود گناه ما؟؟ اون تموم زندگيمه.... تموم عشقمه.. تموم علاقمه.. تمام آرزوهاي من با اونه...با اونه كهآرزوهام معنا پيدا ميكنه اون تمام وجود منه اون.... < |+|
.......فقط به خاطر تو.......... اسمان را چه بغض جدایی یاد یه یار قدیمی سوز یه ساز شکسته قطره های باران را که شمرد او که با تو او که بی تو همه جا یاد تو بود او که هر جا رسید پر از سودای تو بود و چه والا وچه شیدا عاشق عشق تو بود من همانم او که همه جا ورد زبانش این بود عشق دیوانگی است و من دیوانه وار عاشقم و تردید های تلخ را به حقیقت می پذیرم و دم نمی زنم و چه خوش بود که من عشق را با دست نوازشگر غم لمس کنم و ندانم ان چیست و فقط لمس کنم من دلم می ترسد از حکم غرور و از همه باید ها و از همه بودنها می ترسد من از عاشق بودن هم نیز می ترسم من دلم میمیرد من دلم از این فاصله ها می ترسد
همین بود اخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشم هایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم نمی دانم چرا رفتی نمی دانم چرا شاید خطا کردم شاید هم دست سرنوشت منو تو را تو جاده های بی کسی رها کرد و تو بی انکه فکر غربت چشمان من باشی نمی دانم چرا تا کجا تا کی برای چه ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارد و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شدو بعد از رفتنت انگار کسی حس نکرد که من بی تو تمام هستی ام را از دست خواهم داد حتی تو هم نفهمیدی اخه چرا بعد از رفتنت هزار بار در لحظه مردم چرا رفتی
< |+|
اگه كسي ديوونت بود ، بازيش نده اگه عاشقت بود ، دوستش داشته باش اگه دوست داشت ، بهش علاقه نشون بده اگه بهت علاقه داشت ، فقط بهش لبخند بزن اينطوري هميشه يه پله ازش عقبتري اگه يه روزي خسته بشه و يه پله بيادعقب تازه ميشه مثل تو < |+|
عمریه ازت شنیدم تومال منی من مال تو باورم شد انگاری دنیا بود و صدای تو دستای گرمت شفای دستای سردم شده بود نگاهت یه قاب تو ذهن خسته ی من بود تو خیالم با تو ساختم یه اشیونه اما تو گریزان بودی از من بی بهونه لحظه های بی تو بودن شادی نداشت حاصل با تو بودن واسه من غم و غصه داشت < |+|
< |+|
پیری و معرکه گیری < |+|
دوست ندارم بدانی دوستت دارم < |+|
< |+|
< |+|
یلی وقته که دیگه دلت واسم تنگ نمیشه گل ابریشم من گل که دلش سنگ نمیشه خیلی وقته که یه پیغومی ندادی واسه من آخ چه قد قشنگه ازعشق تودیوونه شدن تو میای تموم میشه هرچی غمه روز دیدار تو روز عشقمه زندگی عشق همین دقایقه زنده باد هرکی هنوز یه عاشقه زنده باد هرکی هنوز یه عاشقه زنده باد هرکی هنوز یه عاشقه مثل تو عاشق عشقم منودیوانه ندون بازیه روز دستایه گرمتو به دستمام برسون با خودت عشقو بیار گذشته هامو بسوزون میدونم باز یه روزی تموم میشه فاصلمون تو میای تموم میشه هرچی غمه روز دیدار تو روز عشقمه زندگی عشق همین دقایقه زنده باد هرکی هنوز یه عاشقه زنده باد هرکی هنوز یه عاشقه زنده باد هرکی هنوز یه عاشقه < |+|
ای ناجی عشق من دستانت را می بویم مرا لحظه ای من باش محتاج تو و نگاه پر از عشقت هستم ترا عمری تو خواهم بود زیرا با وجود توست لحظه لحظه آرامش گیتی < |+|
وقتي كه تو مي آيي ورق زندگي بر ميگردد و لحظه ها رنگين كمان رنگ ميشوند تا دنياي خالي از ترانه ها عاشقانه، جان دوباره بگيرند براي غزل خوان شدن در لحظه هاي حضور تو؛ آن وقت تو با خنده هايت درون مرا آرام آرام از خواب بيدار ميكني تا پا به پاي تو گذشته هاي خوش را تكرار كنم. و عاشقا نه ترين واژه ها را به سادگي شكفتن گلهاي اقاقي بين دلهاي عاشق قسمت كنيم. وقتي كه در كنارتم تمام سهم من از زيبايي هاي زندگي، تنها در كنار تو نازنين معنا مي شود، تويي كه بي بهانه، خنديدن را به من ياد ميدهي و من فقط ميتونم بگم كــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه یه دنیا برام ارزش داری و دوستت دارم < |+|
دفتر عشـــق كه بسته شـد < |+|
< |+|
|